|
|
|
|
|
مثلا این عكس رو ببینید:
![]() یكم : اكثرا مردم می گویند تا چیزی را با همین دوچشم خود نبینیم باور نمی كنیم. همچنین می گویند شنیدن كی بود مانند دیدن. اما اینجا می خواهیم بگوییم همیشه موقعیتها ، اشیاء و مسائل آنطور هم كه دیده می شود،ممكن است نباشند. دوم: بدون توجه به مسائل انتزاعی و برداشتها و تفسیرها، همین دیدن ساده اشیاء هم می تواند تحریف شود. سوم: اصطلاحی به عنوان اثر هاله ای ، یا تاثیر زمینه در ادراك وجود دارد. به این مفهوم كه معمولا مسائل حاشیه ای و اطراف یك موقعیت روی آن موقعیت تاثیر می گذارد. تصور كنید قد فردی 170 سانتیمتر است، اگر او را میان بازیكنان بلند قد بسكتبالیست كه قدهایی بالای 190 سانتیمتر دارند،قرار دهیم و از شخص سومی بخواهیم در مورد قد این فرد اظهار نظر كند، او ممكن است بگوید قد این فرد كوتاه هست. اما همین فرد 170 سانتیمتری اگر در جمع افراد كوتاه قد زیر 150 سانتیمتر ممكن است بلند قد به نظر برسد. از این مسئله حتی در مسائل روانشناختی می توان بهره گرفت. مثال: آقایی با لباس تمییز و ست شده درب كافی شاپ را با احترام برای خانمی باز می كند، از پشت یكی از میزها یك صندلی را كمی بیرون می كشد و به آن خانم تعارف می كند، و بعد از گارسون خواهش می كند دو نوشیدنی برای آنها بیاورد. و پس از گرفتن نوشیدنی با لبخند از او تشكر می كند. لطفا پاسخ بدهید: 1 - این آقا اجتماعی است؟ 2 - این آقا تحصیل كرده است؟ 3 - این آقا فرد خودساخته ای هست؟ 4 - این آقا از هوش بالایی برخوردار است؟ 5 - این آقا مهربان است؟ 6 - این آقا خونسرد است؟ 7 - این آقا مودب است؟ 8 - این آقا با اخلاق است؟ و .... آری شاید، شما هم دچار این تاثیر زمینه در ادراك شده باشید. با این توضیحات مشخص می شود كه این آقا مودبانه برخورد می كند و سایر گزینه ها باید جداگانه بررسی شود. اما چرا همه ما تمایل داریم كه جواب همه سئوالات بالا را مثبت بدهیم؟ چون اثر یك رفتار یا یك موقعیت در اطراف آن منتشر می شود. مودب بودن این آقا روی سایر برداشتهای ما از این آقا تاثیر می گذارد. چهارم: اگر تمركز خود را روی یك بخش یا یك موقعیت متمرك كنیم، روی یك صفت یا یك رفتار دقت كنیم، بیشتر می توانیم آن موقعیت را ارزیابی كنیم. و پس از اتمام ارزیابی،سراغ مسئله بعدی می رویم. در واقع ابتدا اجزاء یك موقعیت را تك به تك مورد بررسی قرار می دهیم و در انتها آنها را در رابطه با هم جمعبندی می كنیم. مثلا در انتخاب همسر، یه نگاه كلی به فرد نمی كنیم و عاشقش بشویم و مسئله تمام!!!!!! باید تك تك معیارها را به صورت منفرد بررسی و ارزیابی كنیم. مسئولیت پذیری جدا، انعطاف پذیری جدا، مسائل اجتماعی جدا، مسائل مربوط به اوقات فراغت جدا، مسائل مربوط به نگاه جنسیتی جدا، مسائل مربوط به تقسیم وظایف و تصمیم گیری خانواده جدا، اعتقادات جدا، مسائل اخلاقی جدا، مسائل تحصیلی جدا و ......، بعد هم اینها را یكبار در رابطه با هم نیز ارزیابی می كنیم. نتیجه گیری: همانطور كه در این اشكال وقتی به صورت كلی نگاه می كنیم به خاطر تاثیر متقابل اجزاء تصویر، به اشتباه حركتی یا مسئله خاصی را درك می كنیم ، در مسائل واقعی زندگی هم ممكن است چنین اشتباهی را بكنیم. لذا بهتر است با تمركز به جزئیات هر موقعیت یا به جزئیات رفتار دیگران ، شناخت عمیق تر و تحریف نشده ای را كسب كنیم. و بعد در مرحله بعد این جزئیات را در رابطه با هم ارزیابی كنیم. به چشمان خود اعتماد كنید، به فكر و هوش خود اعتماد كنید،اما آسیب پذیری های آنرا نیز بشناسید و آنچه ممكن است موجب تحریف آن شود را بشناسید. اگر شما بدانید عینكی با شیشه سبز به چشم زده اید، كه رنگ اشیاء را تحریف كرده و به رنگ سبز نشان می دهد،دیگر كاه را با خوش باوری یونجه نمی بینید. یكی از این تحریف ها،تحریف عشق است. عشق می تواند نگاه ما را به معشوق تحریف كند. احساسهای ناشی از هورمونهای جنسی گاهی تمركز ما را از تك تك خصوصیات معشوق می گرداند و كلیتی متحرك و پویا نشان می دهد. در حالیكه نگاه متمركز و عمیق به خصوصیات منفرد معشوق شاید، موضوع دیگری را پیش روی ما بگذارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 14:42 توسط خانم نجفی
|
|
||
|
|
|
|
|
انسان های بی شماری وجود دارند که در زندگی برای رسیدن به موفقیت تلاشی نمی کنند و فقط منتظر هستند تا شانس برای آنها کاری انجام دهد! در حقیقت این افراد عقل خود را به کلی کنار گذاشته اند و منتظرند تا اتفاق خوشایندی برای آنها بیفتد و آنها را ثروتمند کرده یا به آرزوهایشان در زندگی برساند؛ حتی اگر چنین اتفاقی هم بر فرض محال برای کسی رخ بدهد چون واقعا لیاقت آن را نداشته به زودی آن موقعیت را از دست می دهد. در دنیا فرصت ها و ثروت های باد آورده زیادی وجود دارد. روان شناسان می گویند بین خواستن چیزی و آمادگی دریافت آن را داشتن فرق وجود دارد. هیچ انسانی نمی تواند در زندگی خود به هدفی برسد، مگر این که باور داشته باشد می تواند آن را به دست بیاورد. برای رسیدن به هر هدفی در زندگی ، باید ذهن خود را در شرایط باور قرار دهید. مطمئن باشید در این دنیای به این بزرگی کسی را نمی توانید پیدا کنید که تنها با امید و آرزو به هدف خود رسیده باشد. یکی از دلایلی که بیشتر افراد در زندگی به موفقیت چشمگیری نمی رسند و برای همیشه با طعم شیرین موفقیت غریبه می مانند، این است است که با وجود تمام حقایقی که در رابطه با توانایی های روحی ، ذهنی و جسمی انسان بیان شده ، به خود و توانایی هایشان ایمان نمی آورند و همیشه صحبت از غیرممکن ها می کنند. اگر شما فکر می کنید که کاری که قصد انجام آن را دارید درست است و به آن ایمان دارید، لحظه ای درنگ نکنید و از همین امروز برای رسیدن به آن تلاش کنید. از شکست ها درس بگیرید شما هم مثل هر انسان دیگری مطمئنا در ابتدای راه با مشکلاتی مواجه می شوید و حتی ممکن است شکست هم بخورید؛ اما ناامید نشوید. قبل از رسیدن به موفقیت باید شکستهای موقتی را بپذیرید. یکی از راههای تشخیص دادن انسان های بااراده از بی اراده این است که عکس العمل های آنان را در زمان برخورد با شکست یا مشکلات با یکدیگر مقایسه کنید؛ اگر کمی دقت کنید، متوجه می شوید که انسان های بی اراده هنگامی که سایه های شکست از راه می رسند بسادگی دست از کار می کشند؛ ولی انسان های بااراده می مانند و با امید و اراده خود با سیاهی و رعد و برقهای ابرهای سیاه مبارزه می کنند، چرا که آنها می دانند لذتی که در دیدن نور خورشید پیروزی وجود دارد ارزش تحمل بزرگترین سختی ها را دارد. اگر شما هم دوست دارید در زندگی تان به موفقیتی برسید، چاره ای جز مبارزه با مشکلات ندارید. 2راه بیشتر وجود ندارد؛ یا مبارزه می کنید و پیروز می شوید و یا ناامید می شوید و شکست می خورید. برای رسیدن به موفقیت چاره ای جز انتخاب راه اول ندارید. اما با این حال عده ای نیز وجود دارند که راه دوم را انتخاب می کنند و پیش خود این طور فکر می کنند که راه آسان تری نیز برای رسیدن به موفقیت وجود دارد و آن این است که می توان با پول موفقیت خرید! نکته ای که نباید فراموش کنید، این است که موفقیت با خود پول و ثروت می آورد؛ ولی ثروت برای کسی موفقیت نمی آورد. اگر پول برای کسی موفقیت می آورد انسان های ثروتمند زیادی در اطراف شما زندگی می کنند؛ ولی چه تعداد از آنها براستی انسان های موفقی هستند؟ اهداف خود را مشخص کنید تا هنگامی که ندانید چه می خواهید و در پی چه چیزی هستید نمی توانید به اهداف خود در زندگی تان برسید و متاسفانه باید بگوییم که همیشه شکست می خورید! حقیقتی که باید به آن توجه کنید این است که بیشتر انسان ها در زندگی می دانند که چه چیزهایی نمی خواهند؛ ولی نمی دانند چه چیزهایی می خواهند؟! همین حقیقت راز شکست بیشتر انسان هایی است که همیشه در حسرت رسیدن به موفقیت زندگی می کنند. شما برای رسیدن به هر هدفی در زندگی باید برای آن برنامه ریزی کنید، به آن وفادار باشید و با تمام تلاشتان به سمت آن هدف حرکت کنید. در واقع می توان گفت تلاش برای رسیدن به هدفی بدون برنامه ریزی برای آن ، مثل وارد شدن به رودخانه ای است که نمی دانید عمق آن چقدر است و برای عبور از آن به چه امکاناتی نیاز دارید! برای این که بتوانید مطمئن شوید که برای رسیدن به هدفتان برنامه خوبی طراحی کرده اید باید با افراد قابل اطمینان مشورت کرده و جنبه های مختلف برنامه ای را که طراحی کرده اید را با کمک همدیگر بررسی کنید. برنامه ای که شما برای رسیدن به اهدافتان طراحی می کنید، نشان دهنده میزان قدرت و استعداد شما در استفاده از زمان و مدیریت شما بر سایر مسائل است. در زمان برنامه ریزی برای رسیدن به اهدافتان به شکستهای گذشته فکر نکنید، لطفا کمی با خودتان منصف باشید. همه ما انسان ها در زندگی باید داغ شکست را بچشیم تا بتوانیم لذت واقعی موفقیت را احساس کنیم. هنگام برنامه ریزی به شکستهای گذشته فکر نکنید. قدر فرصت ها را بدانید این افراد از آنجایی که تحت تاثیر باورهای منفی قرار گرفته اند، هیچ وقت نمی توانند از فرصتهایی که زندگی در اختیار آنها قرار می دهد استفاده مطلوبی داشته باشند و بر همین اساس دست از تلاش برداشته و منتظر کسی یا کسانی می شوند که به آنها کمک کنند! فرصتها عمر کوتاهی دارند، ممکن است آنها تا رسیدن به کمک از بین بروند. اگر شما بخواهید، به امید رسیدن کمک دست از تلاش برای رسیدن به اهدافتان بردارید، در حقیقت باارزش ترین فرصتهای زندگی تان را قربانی فردایی کرده اید که از آن خبری ندارید. ایتالیایی ها ضرب المثلی دارند که می گوید کسانی که منتظر زمان می شوند، هیچ وقت آن را به دست نمی آورند. به این فکر نکنید که برای شروع نیاز به کمک دیگران دارید و به تنهایی نمی توانید به رویای اهدافتان برسید. اگر شما منتظر کسی هستید تا بیاید و به شما کمکی کند، مطمئن باشید که هیچ وقت نمی آید یا حتی اگر هم بیاید متوجه شما نمی شود. چون آنها که نمی دانند در ذهن شما چه خبر است. ولی اگر به جای صبرکردن مشغول به کار شوید و از خود تلاشی نشان بدهید، کسانی که از اطراف شما می گذرند متوجه کارهای شما می شوند و ممکن است از قدرت لازم برای کمک کردن به شما برخوردار باشند. به این فکر نکنید که دیگر از شما سن و سالی گذشته یا به علت جنسیتتان نمی توانید به رویای خود جامه عمل بپوشانید. به خاطر داشته باشید که انسان با اولین نفس وارد این دنیا می شود و با آخرین نفس از این دنیا خارج می شود. تا لحظه ای که نفس می کشید، برای تبدیل رویاهایتان به واقعیت زمان دارید. به جای این که برای دیگران زندگی کنید، تصمیم بگیرید تا دیر نشده است برای خودتان و رویاهایتان زندگی کنید. به آینده امیدوار باشید این احساس هدیه ای ملکوتی از طرف خدای بزرگ برای تمام انسان هایی است که توانسته اند سختی ها و مشکلات را تحمل کرده و به قله افتخار برسند. انسانی که می خواهد به موفقیت برسد مثل کودکی است که می خواهد دوچرخه سواری را یاد بگیرد. همه می دانند که کودک در اولین تلاش هایش به زمین می خورد و بدن ظریف او تا حدی زخمی می شود. اما او به علت این که شوقی درونی برای دوچرخه سواری دارد همه سختی ها و زمین خوردن ها را تحمل می کند و نهایتا روزی می رسد که او می تواند با دوچرخه خود کارهای فوق العاده انجام دهد. رسیدن به موفقیت نیز مثل دوچرخه سواری در ابتدای کار دشواری های خاص خود را دارد. اولین پله های موفقیت آنقدر بلند است که باید به دلیل این که پایمان را روی آن بگذاریم ، چیزی را در زیر پاپمان قرار دهیم یا این که حتی به کمک دستانمان از در و دیوار را بگیریم و از آن بالا برویم. فقط رسیدن به اولین پله سخت است. کسی که بتواند خود را روی اولین پله برساند، براحتی می تواند از بقیه پله ها بالا برود. محمد صادق امینی منبع : جام جم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 11:35 توسط خانم نجفی
|
|
||
|
|
|
|
|
خانواده ، نهادی مقدس است که هسته اولیه آن از پیوند ازدواج زن و مرد، شکل می گیرد. این دو موجود هر کدام با سرشت و ویژگی های منحصر به فردشان، طرحی نو در می اندازند تا در کنار یکدیگر، مسیر حیات خویش را به گونه ای مشترک و با حال و هوایی متفاوت از زمان مجرد طی نمایند. برخی اختلاف نظرها و تفاوت سلیقه ها، ممکن است کشتی زندگی مشترک را دچار تب و تاب نماید و مخاطراتی را متوجه زندگی زناشویی کند. هر چقدر فهم، درک، گذشت، بینش و خداترسی طرفین ( زن و شوهر) بیشتر باشد، قدرت و توان مقابله و رویارویی آنان با حوادث و ناملایمات و اختلافات بیشتر می شود. به دیگر سخن، ضعف شخصیتی، کوته فکری، تکروی، تنگ نظری و در نظر نگرفتن رضای خداوند، عواملی می شوند برای کاهش عشق و علاقه ها و ایجاد دلسردی ، بی تفاوتی و در نهایت سست شدن و فرو ریختن پایه های خانواده. بدین ترتیب، اگر نگاهمان به طرف مقابل، نگاهی عمیق و واقع بینانه ، و نگرشمان به زندگی، نگرشی الهی و انسانی، مبتنی بر احترام و گذشت و عشق و ایثار باشد، خواهیم دید که طعم شیرین و لذت بخش زندگی، سالیان دراز در کاممان خواهد ماند.
آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش می توان از جان گذشت در اینجا مطالب کاربردی و ساده ای را برای برخورداری از یک زندگی خوشبخت برای شما خواننده گرامی فراهم آورده که امید است مورد توجه قرار گیرد.
1- بررسی و تحقیق و انتخاب همسر 2- خواستگاری، قراردادها و خریدها ب) بعد از ازدواج 1- روابط زناشویی و جنسی زوجین 2- بارداری 3- کار کردن خانم ها در خارج از منزل 4- آشپزی و خانه داری 5- تربیت فرزند 6- رفتار با والدین همسر 7- خرید مایحتاج خانه 8- خرید اثاثیه و دکوراسیون منزل 9- مسافرت و میهمانی و تفریح 10- انتخاب و تغییر محل سکونت 11- تحصیل فرزندان 12- روابط اجتماعی و دوستانه 13- ازدواج فرزندان 14- حوادث و پیشامدها
2- مثبت فکر کردن 3- داشتن برنامه ریزی مناسب 4- دوستان خوب 5- فرزندان سالم و صالح 6- ملاحظه و انصاف 7- منطقی بودن 8- کار و تلاش 9- دعا و توکل بر خداوند 10- مشورت 11- نشاط و شادمانی 12- انس و الفت با قرآن و عترت 13- عشق ورزیدن به خانواده 14- اعتماد و اطمینان متقابل
2- بی برنامگی 3- مـُدگرایی و چشم و هم چشمی 4- دخالت های بی مورد دیگران 5- زخم زبان و تنش ( داخلی و خارجی) 6- لجبازی و یکدندگی ( تکروی) 7- اعتیاد 8- بی بند و باری و فساد اخلاقی 9- بیکاری و بی عاری 10- دورنگی و دورویی ( نفاق و دروغگویی) 11- منفی فکر کردن 12- همسایه ناباب 13- یأس و ناامیدی 14- تن پروری و شکم پرستی
2- موفقیت فرزندان شما و ایجاد فضایی مطلوب برای زندگی جمعی، به تلاش های متقابل زوجین بستگی دارد. 3- در حضور فرزندان از کلمات و عباراتی که بار محبت آمیز و موفقیت آمیز دارند استفاده کنید، مانند: خواهش می کنم – خسته نباشید- عزیزم- بسیار خوب- آفرین- دست شما درد نکند- موفق باشی- جانم و ... 4- قدرت والدین در خانه نباید تضعیف شود و به ویژه اقتدار پدر باید بر سر خانواده باشد تا سنگ بر روی سنگ بند شود ( با ملاحظه اعتدال و انصاف). 5- رفتار زوجین با هم ، الگوی رفتاری فرزندان با والدین است، پس فرزندانی با هویت و شخصیت مطلوب پرورش دهید. 6- فرزندان هنگامی که بزرگ و مستقل شوند، رفتار پدر و مادر را نقد می کنند؛ پس مراقب باشید. 7- بار زندگی را به تنهایی نمی توان به دوش کشید پس لجاجت و سرسختی نکنید. 8- در امر ادامه تحصیل و توسعه فکری و معنوی همسر خود بکوشید. 9- تحقیر کردن همسر در میان فرزندان به نفع نظام خانواده نیست. 10- خرافات و حرف این و آن را از محیط خانه دور کنید. 11- خواسته ها، تمایلات و نیازهای همسرتان را کشف کنید. 12- منطق، تنها تیغی است که هیچ گاه کـُند نمی شود، بیایید همواره منطقی باشیم. 13- همان قدر که شما دوستانی برای گفتگو و رفت و آمد دارید، همسرتان هم دارد: پس سعی کنید در این زمینه تعادل و تفاهم برقرار باشد. 14- ساختار جسمی و روحی زن و مرد با یکدیگر تفاوت دارد. شناخت این تفاوت ها، کنار آمدن با زندگی را برای ما راحت می سازد. 15- مسائل و مشکلات خانه را طوری به همسرتان بازگو کنید که منجر به نتیجه ای تلخ نشود. 16- کارهای منزل را تا قبل از آنکه همسرتان به خانه بیابد انجام دهید تا زمان بیشتری را در کنار او باشید. 17- خانه برای مرد باید محل آرامش و محبت و عشق باشد، این خانه را هر روز برای او بسازید. 18- خودتان شوخی شوخی برای همسرتان، دردسر درست نکنید. 19- در بیرون رفتن از خانه، مسافرت ها، تفریحات و... مراقب نگاه های آلوده باشید. 20- در حد ضرورت، با غریبه ها ارتباط کلامی داشته باشید ، نه بیشتر. 21- زندگی خوب داشتن را می توان از کسانی یاد گرفت که زندگی شان تباه شده است. 22- زوجین باید خاصیت "هم پوشانی" داشته باشند، یعنی یکدیگر را کامل کنند. 23- از نوشتن فیلمنامه (سناریو) در ذهنتان، برای مقابله با همسرتان پرهیز کنید. 24- پر کردن ذهن از مسائل، حرف ها، عقده ها و کمبودها، دردی را دوا نمی کند. ذهن خود را زلال و بی کینه کنید. 25- تحکیم مبانی اعتقادی و پایبندی به اصول اخلاقی و مذهبی، کار اول شماست. 26- اجازه تعرض و بی حرمتی به افراد خانواده خود را ندهید. حریم خانواده باید ایمن ترین جا برای شما باشد. 27- ممکن است همسر شما گاهی رفتارهای عجیب و غریب از خود بروز دهد، سعی کنید با آن منطقی برخورد نمایید. 28- آراستگی و آرایش ظاهری نقش مهمی در دلبستگی زوجین به یکدیگر دارد. 29- موقع بروز اختلاف و ناراحتی، ببینید اصلاً بر سر چه با هم اختلاف دارید چون اغلب ناراحتی ها بر سر مسائل هیچ و پوچ و بیخودی است. 30- از همسرتان بخواهید پنج ایراد و اشکال اساسی شما را بنویسد و سپس با یکدیگر آنها را تجزیه و تحلیل و رفع اشکال نمایید. 31- فرزندان بعد از پیوند شما به وجود آمده اند پس آنها را مقدم بر خوشبختی خود ندانید. 32- هیچ وقت زندگی را در بن بست نبینید. همیشه یک راه خوب برای رهایی وجود دارد. 33- شیرینی زندگی به فراز و نشیب ها و داشتن و نداشتن های آن است. پس کام خود را همواره با تکیه بر موفقیت ها شیرین نگاه دارید. 34- هنگامی که با هم دعوا می کنید و از دست یکدیگر ناراحت می شوید و قهر و ناز می کنید، والدین یکدیگر را دعوت کنند و دور هم جمع شوید تا بهانه ای شود برای این که با هم آشتی کنید. 35- به مناسبت ها و بهانه های مختلف، مانند سالروز تولد، ازدواج، عقد، بچه دار شدن و ... به یکدیگر هدیه ای بدهید و فضای خانواده را تحول ببخشید. 36- در فعالیت ها و صحنه های اجتماعی یاری رسان همسر خود باشید. 37- زوجین در ماه های اول زندگی باید مراقب روحیات و ویژگی های فردی یکدیگر باشند تا به هم عادت کنند و سازگاری و تطبیق پیدا کنند. شاید ماه های اولیه زندگی، شکنندگی زیادی داشته باشد پس مراعات همدیگر را بنمایید و مواظب هم باشید. 38- در همه حال رضای خدا را در نظر داشته و خدا ترس باشید چون در این صورت هر حرفی را نخواهید زد، به هر جایی نخواهید رفت، هر فکری نخواهید کرد و هر تصمیمی نخواهید گرفت. 39 – برای آسایش در زندگی از هزینه های غیر ضروری چشم بپوشید در ابتدای جوانی از آنچه به دست می آورید ، درصدی را برای دوران کهولت ، همسر و فرزندان تان پس انداز نمایید. 40 – حقیقت را بپذیری و همیشه حقیقت گو باشید . جامعه ای خوشبخت است که انسان هایی درستکار و حقیقت گو و با منطق داشته باشد. منبع : روزنامه همشهری |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 11:34 توسط خانم نجفی
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونه باید با خشمی که برای مدت مدیدی فرو خورده شده ، مواجه شد؟ اولین قدم ، کسب آگاهی از علت خشم است.یکی از راه ها این است : نظری کلی بر احساسات ، موقعیت ها و افکار خود هنگام احساس خشم شدید درونی داشته باشید. بعضی از افراد به واسطه تربیت دوران کودکی مبنی بر فرو خوردن هیجانات ، علی الخصوص خشم خود، مشکل جدی در تجربه خشم دارند. شاید فرد از نقطه نظر رفتاری نیاز داشته باشد به متکا یا اشیاء دیگر ضربه بزند، بیان خشم توسط ضربه زدن به اشیاء هدف نهایی نیست بلکه از جمله گام های میانی به حساب می آید. باید حواستان جمع باشد که ناخواسته رفتار جدیدی از ناراحت شدن، توسط ضربه زدن به اشیاء به وجود نیاورید. سعی نکنید که تمامی خشم خود را یکباره بیرون بریزید. با افکار و موقعیت خود به بهترین نحو برخورد کنید. در این صورت شما می توانید در برابر افکار و موقعیت های خشمناک جایگاه و بنیانی محکم داشته باشید.
بخشش به معنای «چشم پوشی از اتفاقی که برای شما افتاده» نیست ، بلکه بدین معناست که شما به نوعی نمی گذارید کنترل شما به دست خشم و هیجان منفی بیفتد. از سوی دیگر بخشش به معنای ضعف شما نیست. این که سرچشمه زندگی را به دست بگیرید و اجازه ندهید که « گذشته» کنترل شما را به دست بگیرد نشان کاملی از قدرت است . دیگر این که بخشش بدین معنا نیستند که شما در سطح همان فردی هستید که شما را آزرده خاطر کرده است. در اینجا نظر شما را به نکته خاصی جلب می کنیم. بخشش و اطمینان به یک معنا نمی باشد. زمانی که فردی عمیقاً موجب آزار شما شود، شاید مدت زمان خاصی لازم باشد که شما مجدداً به سطح قبلی اطمینان دست یابید. اگر به فردی خسارتی وارد آید، آسیب و صدمه حادث شده است و ما هم قصد نداریم چیز اشتباهی را صحیح نشان دهیم. آنچه که ما می گوییم این است که نمی خواهیم به وسیله حوادث و رخدادها کنترل شویم و به زنجیره گذشته خود وصل شویم . بخشش یعنی گذشته را رها کردن تا بدین ترتیب بیشتر بتوانیم به دنبال زندگی خود برویم.
می توانید از گروه های مدیریت خشم و حتی روان درمانی جهت تعیین علل خشم شدید استفاده کنید و بر روی دیگر راه های مواجهه با خشم ( به جز صدمه رساندن به خود و دیگران ) کار کنید. اگر دیدید که باز هم تمایل به آسیب رساندن به خود و دیگران در شما ادامه دارد می توانید به یک روان پزشک مراجعه کنید.
شما بهتر است هنگامی که او عصبانی نیست با وی صحبت کنید . در ضمن می توانید با مراجعه به مشاور و کسب کمک ، مهارت های ارتباطی بیشتری کسب کنید.
یکی از تکنیک های مؤثر در توقف خشم این است که هنگام آرامش ، به تجزیه و تحلیل برنامه های منطقی تر برای شرایط مشابه در آینده بپردازیم. یکی دیگر از تکنیک های مؤثر آن است که از قبل برای موقعیت هایی که استرس آفرین هستند خودمان را آماده کنیم. اگر می دانیم که رئیس ما به خاطر اشتباه ما سرمان داد خواهد کشید ، از قبل فکر می کنیم که چگونه آرام و دور از عصبانیت بمانیم. این برنامه ریزی شامل افکار ما، روش های مختلف رهاسازی و حتی بهترین راه فرار از موقعیت پر استرس در اسرع وقت است. طرح برنامه قبل از وقوع موقعیت به ما این امکان را می دهد که بر افکار خود تمرکز داشته باشیم و اجازه ندهیم که خشم چون گذشته تسلط خود را بر زندگی ما داشته باشد.
زمانی که ما عصبانی می شویم، در حقیقت این خشم نتیجه عاملی است که سریعاً افکار خاصی را از ذهن ما می گذراند. هنگامی که تهدید شویم و یا این که فوق العاده شرمنده ، عضلاتمان منقبض می شود، خون در عضلاتمان جریان می یابد و از اندام هایمان دور می شود ، چشم ها تنگ و باریک می شوند و قلبمان به سرعت می تپد. هنگامی که هیجان ، قدرت را به دست می گیرد، توجه کمی به تفکر منطقی معطوف می شود. ناگهان در موجی هیجانی غوطه ور می شویم که احساسات سکان دار آن هستند و افکار منطقی جای کمتری دارند.
* غیرمنصفانه با من برخورد می شود. * گیر افتادن در ترافیک * گم کردن کلیدها * سرآسیمه شدن * خرابی ماشین * مورد توجه واقع نشدن * این که به شما بگویند چه کار کن و چه کار نکن * گم شدن * و ... سپس فکر کنید که به این موقعیت ها چگونه پاسخ می دهید. از طریق فهرستی که تهیه کرده اید ببینید در این شرایط چه افکاری از ذهنتان عبور می کند؛ آنها را یادداشت کنید. به مثال زیر توجه کنید: * غیرمنصفانه با من برخورد کرده اند « او می خواهد که من شکست بخورم» * گیر افتادن در ترافیک «عجب آدم های احمقی راننده شده اند.» * کلیدها را گم کرده ام. « می دانم حتما کسی آنها را دزدیده است.» یک بار که فهرست خود را به اتمام رساندید، به عقب بر گردید و جهت و سمت و سوی خود را مورد بررسی قرار دهید. آیا شرایط را مورد شماتت قرار می دهید، آیا تمایل دارید که خودتان را مورد شماتت قرار دهید یا به گونه ای رفتار می کنید که باعث افزایش خشم شما می شود. ببینید بدن شما به این افکار چگونه پاسخ می دهد. آیا احساس می کنید که عصبانی و خشمگین شده اید؟ هرگاه که به شناسایی علایم فیزیکی خشم خود پرداختید نهایتاً ببینید که در شرایط خاص ، یعنی 1. زمانی که شرایط از طریق شما به وجود می آید و 2. هنگامی که شما علایم اولیه خشم را شناسایی می کنید، چگونه پاسخ می دهید. آنها را بنویسید و تمرین کنید و آماده استفاده بلافاصله و مناسب به هنگام نیاز باشید. به یاد داشته باشید که «خشم» سریع حرکت می کند و سریع کنترل اوضاع را به دست می گیرد. رمز کار این است که علایم اولیه را بشناسید. در اینجا فهرستی از راهکارهای عملی و کوتاه جهت کنترل خشم و فرونشاندن آن آورده شده است. * نفس عمیق کشید. * تا ده بشمارید. * از تمریناتِ رهاسازی بدن استفاده کنید. * کمی قدم بزنید . * با یکی از دوستان خود صحبت کنید. * در ذهن خود یک تابلوی «ایست» تصور کنید. * به خودتان عباراتی از این قبیل بگویید: « این مطلب آن اندازه که الان فکر می کنم بد نیست» « فکر می کنم اگر به آن توجهی نکنم بهتر می شوم» تمرین شما را بی نقص می کند. هرچه بیشتر بتوانید از این تکنیک ها استفاده کنید بهتر می توانید بر آنها تسلط پیدا کنید. به نظر شما بهتر نیست که ما به جای احساسات و هیجاناتمان با عقل و منطقمان حرکت کنیم ؟ منبع: زن روز |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 11:33 توسط خانم نجفی
|
|
||
|
|
|
|
|
ما هر وقت به تو میرسیم، همه جای بدنت درد میکند ... همیشه مریضی ... فکر کنیم، پیر شدی ،مدام درد داری...»
درد یک واکنش هیجانی است و میتواند علل متفاوتی (علل جسمی، اجتماعی و روانشناختی) داشته باشد. دردهایی که جسمیاند، معمولا حاد هستند و اگر مزمن شوند، دلیل کاملا واضحی از نظر علم پزشکی دارند. چگونگی احساس درد در مغز ما پردازش میشود و کاملا با وضعیت روحی و عاطفی ما ارتباط دارد. دردهایی که علل روانشناختی دارند، اکثرا مزمن هستند و بدون علت خاص به سمت مزمن شدن میروند، زیرا مسایل درونی فرد با مکانیسم جا به جایی و به دلیل عدم بروز هیجانات در افرادی که درونریز و خودخور هستند، ارتباط دارد. من معمولا به خانواده هایی که یکی از اعضای خود را با جملاتی که در ابتدای یادداشتم آوردهام توصیف میکنند، میگویم این عضو خانواده شما درد دلهای فراوانی دارد که به دلیل شخصیت خاصش و یا به دلیل اهمالکاری شما اطرافیان، پنهان مانده اند و این درد دلها، به مرور خود را به صورت مردم پسندتر، یعنی همان دردهای جسمی مختلف، نشان میدهند. گویا شخص با بیان این دردهای جسمی، راحتتر میتواند توجه دیگران را جلب کند. این حالت در گروههایی که از نظر فرهنگی در سطح پایینی هستند، بیشتر دیده میشود. پس بهتر است به جای طعنهزدن، به کسی که از درد مزمن خود شکایت دارد، با او رابطه دوستی برقرار کنیم و دریابیم با زبان بیزبانی به ما چه میگوید. گاهی دو نفر با شرایط جسمانی یکسان و تشخیص بیماری یکسان داریم که یکی دردش مزمن شده و دیگری بهبود مییابد، چون شخص دوم از منابع عاطفی، شغلی و اجتماعی خوبی برخوردار بوده و او را درک کردهاند، یعنی با محبت کردن به بیمار، پرداخت خسارت مالی به فرد پس از سانحه، موافقت مرخصی برای بهبود درد و بسیاری کارهای دیگر به فرد کمک می کنیم تا زودتر بهبود یابد. رواندرمانی، توانبخشی، شناخت درمانی، وسایل کمکی مانند بیوفیدبک و در نهایت دارودرمانی از اقداماتی است که ما برای این بیماران انجام میدهیم. دکتر محمدرضا خدایی - روانپزشک عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 11:32 توسط خانم نجفی
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی از رفتارها و اعتقادات مطلقا خوب و یا مطلقا بد نیستند، مهم این است که از هر مفهوم به جای خود استفاده کنیم مثل تکه های پازل. یک تکه سیاه پازل به اندازه تکههای سفید ارزشمند است و وقتی در جای خود قرار میگیرد ، در کنار بقیه تکه ها، کامل کننده و زیبایی بخش یک تصویر میشود.
پازل یک بازی فکری است که از تکههای کوچک نامنظم تشکیل شده است و با کنار هم قرار دادن تکهها، یک کلیت منظم معنی دار خلق میشود. برای سهولت در بازی بهترین روش این است که ابتدا تکههای کلیدی را پیدا کنیم و براساس آن بقیه تکهها را کنار هم قرار دهیم. اما بعضی مواقع در ابتدای کار پیدا کردن تکههای کلیدی کمی دشوار است و ممکن است دچار سردرگمی شویم چون تکهها برای ما ناآشنا هستند. اما به مرور روند جایگزینی تکهها سرعت مییابد. حالا این پازل را به زندگی روزمره هر فردی بسط میدهیم. رفتار، اندیشه، گفتار و تمام عناصر متاثر در زندگی بشر تکههای پازل زندگی هستند و ممکن است هر یک از تکهها به تنهایی زشت، زیبا، بدرنگ و یا خوشرنگ باشند. اما چه خوب و چه بد برای ایجاد تصویر زندگی لازم و ضروریاند و فقدان هر یک تصویر زندگی را مخدوش میکند. برای شروع بازی اول از هر چیز باید بفهمیم که کدام تکه از تصویر زندگی برای ما مهمتر است و بعد با انتخاب درست، کار چیدمان راحتتر و سریعتر میشود. تفاوت پازل با پازل زندگی در این است که زندگی مثل یک پازل چند بعدی است و ما هستیم که با انتخاب تکههای اصلی و کلیدی، هر بعدی را که بخواهیم به تصویر میکشیم. پول، ایمان، نیازهای مادی، نیازهای معنوی، جاه و مقام، درستی و صداقت، دوستی با دیگران و هر چیز که برای ما ارزش بیشتری دارد، تکههای اولیه و اصلی زندگی ما را تشکیل میدهند و تکههای بعدی نسبت به آن کنار هم قرار میگیرند.
آدمی، زندگی پیش ساخته نیست. این تو هستی که با توکل به خدا و چیدن به موقع قطعه های پازل، زندگی هدفمند خود را نقش می بندی و از وقایع و بحران های زندگی، جرأت، شهامت، صبوری و پذیرش را می آموزی. منبع : مجله موفقیت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 11:31 توسط خانم نجفی
|
|
||
|
|
|
|
|
ما هر وقت به تو میرسیم، همه جای بدنت درد میکند ... همیشه مریضی ... فکر کنیم، پیر شدی ،مدام درد داری...»
درد یک واکنش هیجانی است و میتواند علل متفاوتی (علل جسمی، اجتماعی و روانشناختی) داشته باشد. دردهایی که جسمیاند، معمولا حاد هستند و اگر مزمن شوند، دلیل کاملا واضحی از نظر علم پزشکی دارند. چگونگی احساس درد در مغز ما پردازش میشود و کاملا با وضعیت روحی و عاطفی ما ارتباط دارد. دردهایی که علل روانشناختی دارند، اکثرا مزمن هستند و بدون علت خاص به سمت مزمن شدن میروند، زیرا مسایل درونی فرد با مکانیسم جا به جایی و به دلیل عدم بروز هیجانات در افرادی که درونریز و خودخور هستند، ارتباط دارد. من معمولا به خانواده هایی که یکی از اعضای خود را با جملاتی که در ابتدای یادداشتم آوردهام توصیف میکنند، میگویم این عضو خانواده شما درد دلهای فراوانی دارد که به دلیل شخصیت خاصش و یا به دلیل اهمالکاری شما اطرافیان، پنهان مانده اند و این درد دلها، به مرور خود را به صورت مردم پسندتر، یعنی همان دردهای جسمی مختلف، نشان میدهند. گویا شخص با بیان این دردهای جسمی، راحتتر میتواند توجه دیگران را جلب کند. این حالت در گروههایی که از نظر فرهنگی در سطح پایینی هستند، بیشتر دیده میشود. پس بهتر است به جای طعنهزدن، به کسی که از درد مزمن خود شکایت دارد، با او رابطه دوستی برقرار کنیم و دریابیم با زبان بیزبانی به ما چه میگوید. گاهی دو نفر با شرایط جسمانی یکسان و تشخیص بیماری یکسان داریم که یکی دردش مزمن شده و دیگری بهبود مییابد، چون شخص دوم از منابع عاطفی، شغلی و اجتماعی خوبی برخوردار بوده و او را درک کردهاند، یعنی با محبت کردن به بیمار، پرداخت خسارت مالی به فرد پس از سانحه، موافقت مرخصی برای بهبود درد و بسیاری کارهای دیگر به فرد کمک می کنیم تا زودتر بهبود یابد. رواندرمانی، توانبخشی، شناخت درمانی، وسایل کمکی مانند بیوفیدبک و در نهایت دارودرمانی از اقداماتی است که ما برای این بیماران انجام میدهیم. دکتر محمدرضا خدایی - روانپزشک عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 11:30 توسط خانم نجفی
|
|
||
|
|
|
|
|
همه ما در ذهن خود برای انتخاب خانم و یا آقای مورد علاقه خود معیارهای بسیار زیادی داریم. گاهی اوقات این ایده آل گرایی ها آنقدر ادامه پیدا می کنند که شکل خیال پردازی به خود می گیرند و گاهی اصلاً خودمان هم متوجه نمی شویم که معیارهایی برای انتخاب همسر داریم. به هر حال اشکالی ندارد. اگر شما با معیارهای شخص دیگری همخوانی داشته باشید او به راحتی عاشق شما می شود. به همین سادگی؛ البته همواره باید در نظر داشته باشید که در اکثر موارد مردم عاشق کسانی می شوند که هم تیپ خودشان نیستند و نهایتاً با آنها ازدواج کرده و زندگی خوبی را تشکیل میدهند. زمانیکه شخص، زوج خیالی خود را پیدا می کند و بدون اینکه نسبت به او احساسی داشته باشد، با او ازدواج کند، شاید بتوان گفت که در جستجوی خود موفق بوده، اما نمی توان ادعا کرد که زندگی خوبی انتظار او را می کشد. خیلی راحت می توانید متوجه شوید که زوج ایده آل شخص مقابل هستید یا خیر. چگونه؟ فقط با گفتن این مورد که هم تیپشان نیستید شروع کنید به اذیت کردن آنها، بعد منتظر واکنش آنها باشید. زمانبندی مهم است. اگر قرار است آنها از شما تقاضای بیرون رفتن کنند، بهتر است پیش از اعلام موافقت، این سؤال را مطرح کنید و اگر قرار است شما از آنها تقاضای بیرون رفتن کنید، این کار را پس از ابراز موافقت از سوی شخص مقابل انجام دهید. اگر شما مو مشکی هستید، میتوانید بگویید: "حقیقت اینجاست که من تعجب میکنم چرا می خواهی با من قرار ملاقات بگذاری، شنیده بودم که تو از موبورها خوشت می آید." ( و اگر خودتان بلوند هستید بگویید: "چهره های گندمی و مو مشکی" و اگر طرف مقابل خانم بود، بگویید: " قد بلند، مو مشکی، و خوش تیپ") فقط کافی است با یک لحن آرام و استهزاء آمیز تیپ مخالف خودتان را تشریح کنید. اگر شما تیپ مورد علاقه آنها باشید، به سرعت در مقابل این حرف شما واکنش نشان می دهند و می گویند: "نه، حقیقت ندارد! این حرف را کجا و از چه کسی شنیدی؟" اگر هم تیپ مورد علاقه شان نباشید، با شنیدن این پرسش دست و پایشان را گم کرده، شروع می کنند به من من کردن و به دنبال چیزی برای گفتن می گردند. البته اگر خانم یا آقای مورد نظر لبخند بزند، به بالا و پایین نگاهی بیندازد دست هایش را به دور شما حلقه کند و بگوید: "عزیزم، من قدی به بلندی تو و موهایی به سیاهی موهای تو دوست می دارم" این شخص یک فرد چرب زبان است و می خواهد شما را مانند موم در دست هایش بگیرد. شاید دست های او در ابتدا برای شما کمی وسوسه کننده باشد اما من اینجا هستم تا اجازه ندهم شما به این دام گرفتار شوید. این فرد چرب زبان به طور حتم " گذشته"ای به دنبال خود دارد. بهتر است گذشته اش را بررسی کنید. به عنوان مثال شما یک مو مشکی با قد نسبتاً کوتاهی هستید و نامزدهای قبلی آقا برای 5 سال گذشته همه، دختر های مو بلوند و قد بلند بوده و شما می توانید مطمئن باشید که فقط برای "تغییر ذائقه" اینجا هستید. این چیزی نیست که شما انتظارش را دارید. مطمئناً شما می توانید با مقوله "تیپ" مقابله کرده و پیروز شوید. وقتی که این کار را انجام دادید و هر دوی شما تصمیم گرفتید که با یکدیگر ازدواج کنید، باید به خاطر داشته باشید که تا آخر عمر باید با این رویای تحقق نیافته زندگی کنید. قسمتی از وجود او همیشه مو بلوندی قد بلند را می خواهد که به او نرسیده. شاید شما در کنارش نباشید و چشم های او به دنبال کسی بگردد که در رویاهایش وجود دارد. همیشه نگران هستید که مبادا یک روز این اتفاق بیفتد و او شریک رویاهایش را پیدا کرده و شما را ترک کند. البته نمیتوان ادعا کرد که همیشه می توان تیپ مورد نظر افراد مختلف را شناسایی کرد و یا حتی اظهار داشت که اصلاً تیپ خاصی را مد نظر دارند یا خیر. اما ارزشش را دارد که برای یافتن حقیقت تلاش کنید چرا که بهترین و آسان ترین رابطه رمانتیک زمانی شکل می گیرد که هر یک از شما رویاهای دیگری را به حقیقت برسانید. در این صورت هیچ کس دچار حس خیانت نخواهد شد – و هیچ گاه به خودشان اجازه نمیدهند که به خاطر عملی کردن رویاهایشان به شما خیانت کنند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 11:25 توسط خانم نجفی
|
|
||